على محمدى خراسانى
251
شرح منطق مظفر (فارسى)
انسانها آفريده است و به بركت آن انسان حسن و قبح افعال را ادراك مىكند و اين همان است كه در اصطلاح علم اخلاق جديد از آن به ضمير تعبير مىشود و در كتب اخلاق قديم با تعبيرات مختلف از آن ياد مىگردد از قبيل : قلب ، عقل عملى ، عقل مستقيم ، حسّ سليم و . . . بههرحال تعبير از آن حسّ باطنى به عبارت خاص ، مهمّ نيست آنچه كه مهّم است اينكه هريك از ما انسانها واقعا وجود چنين حسّ و قوهاى را در خويش درمىيابيم و به مقتضاى آن حكم مىكنيم كه فلان كار حسن و فلان عمل قبيح است . اين حسّ باطنى كه در روح و قلب فردفرد انسانها قرار داده شده ، همان آواى ملكوتى حقّ است كه در اعماق جان انسانها رسوخ كرده و خداوند انسانها را به سبب همان حسّ در دنيا مخاطب قرار داده و امرونهى مىكند ، در قيامت هم بواسطه همان حسّ به محاكمه كشيده و از ما حساب مىكشد ( در روايات باب عقل و جهل از اصول شريف كافى كرارا به اين مطلب اشاره شده كه ذات حقّ تبارك و تعالى هنگامى كه عقل را آفريد و به او خطاب كرده فرمود : « بك أثيب و بك اعاقب و . . . » كه اين همان عقل عملى است ) اين حس در انسانها آفريده شده و به موجب آن همهء نفوس و ضمائر بشرى در اين جهت متحّد هستند كه همگان عدل و انصاف و كرم و شجاعت و . . . را تميز داده و تحسين مىكنند و در مقابل ، ظلموجور و بخل و ترس را شناخته و تقبيح مىكنند و فضائل را از رذائل باز مىشناسند . البّته مدعى نيستيم كه اين حسّ در همهء انسانها بطور مساوى وجود دارد بلكه در برخى از انسانها قوىترين و در برخى ضعيفتر است ولى اصل وجود آن در همه ، جاى ترديد نيست . پس فلسفهء اشتهار خلقيات در ميان مردم همين است كه همگان داراى اين حسّ هستند و به مقتضاى آن حكم مىكنند و چنين قضايائى « مما تطابق عليها آراء العقلاء » مىشود . مطلبى كه در پايان قابل ذكر است اينكه : اين منادى باطنى در همهء انسانها هست و همه را به كمالات دعوت و از رذائل منزجر مىسازد همچنان كه مناديان ظاهرى و انبياء و ائمه و مبلغين دين نيز همه را بسوى انسان شدن هدايت مىكنند ولى همه موفق به هدايت نمىشوند امّا گوش فرا دادن به فريادهاى عرشى اين منادى ملكوتى كار آسانى